تبليغاتX
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
کشکول
معجونی از خواندنی های جالب
دستاورد های انقلاب اسلامی (مقایسه قبل و بعد از انقلاب) 

بيش از ربع قرن از پيروزي انقلاب اسلامي مي گذرد و جمهوري اسلامي در طول اين مدت مراحل دشوار و موانع بسياري را پشت سر گذاشته است.

- كارنامه جمهوري اسلامي بر اساس شاخص هاي توسعه يافتگي
به رغم وجود اين موانع و تغيير قابل توجه شرايط در سال هاي پس از انقلاب، شاخص ها و شواهد بسياري حكايت از رشد و توسعه كشور در بسياري از زمينه ها و ابعاد مي كند كه به عنوان نمونه به برخي از آنها اشاره مي كنيم. لكن قبل از آن بايد به اين نكته توجه شود كه به دليل وجود شرايط بحراني و جنگي در دهه اول انقلاب، نمي توان اين دوره را در فرايند توسعه كشور مورد محاسبه قرار داد زيرا در حقيقت،دوره سازندگي و توسعه كشور، پس از جنگ شروع مي گردد؛ به همين جهت ، اكثر قريب به اتفاق شواهدي كه در اين بحث به آنها اشاره مي شود، به بعد از سال 1368 مربوط مي گردد.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سپهر در شنبه دوازدهم آبان 1386 | موضوع:
سفارشهای عمومی برای تغذیه در ماه مبارک رمضان 

هنگام افطار از آغاز کردن غذا با آب سرد، نوشابه و مانند اینها  جداً خودداری کنید. به جای آب سرد کمی آب گرم یا چای میل کنید.

افطار را با خرما، کشمش، عسل و بطورکلی  با یک قند طبیعی آغازکنید. به این ترتیب اشتها کنترل می شود و پرخوری کمترپیش می‌آید.

خوردن چای شیرین کم رنگ، شیر گرم، فرنی و حلیم کم ‌روغن در آغاز افطار مناسب  است.  

نان و پنیر و سبزی (ضد عفونی شده)  و یا نان و پنیر و مغز گردو نیز خوب است

روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سپهر در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 | موضوع:
دیدنی ها 
                                             نشست شوراي اجراي مجمع مجالس آسيايی

                هنوز در اين اجلاس استفاده از تلفن همراه ممنوع نشده؟! درست مثل مجلس خودمان


                                  مسابقات آتش‌نشانان اروپايي و آسيايي در چک

                              اينجوري با چنگ و دندون جون آدما رو نجات مي‌دن ها!


                                               ـ قسمت نَميشَه انگار دَستَ تو را بَگيرَم...  

  


                                  «خطرناكه حسن!» رو روي جعبه‌هاي توزيع برق آستارا ببينيد

                                      با تشكر از مردم محترم كه به كمك اداره برق آستارا آمدند

 www.baztab.com

|+| نوشته شده توسط سپهر در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 | موضوع: نوشته های جالب
مرد تنگستان 

به مناسبت شهادت رئیسعلی دلواری، سردار دلاور جنوب

برای مردم بوشهر رمضان 1333 قمری با بقیه رمضان های آن سال ها یک فرق اساسی داشت.در آن اوضاع آشفته جنگ جهانی اول،با این که ایران اعلام بی طرفی کرده بود،بوشهر از سوی انگلیسی ها اشغال شد.نیروهای انگلیسی پرچم ایران را از دارالحکومه پایین کشیدند و به جایش پرچم خودشان را زدند. تلگرافخانه،گمرک،پست،فرمانداری و بقیه ادارات دولتی را گرفتند و در شهرحکومت نظامی اعلام کردند.حاکم بوشهر را هم شهر را تسلیم کرد و نیوهای ژاندامری هم از شهر بیرون رفتند. خبر این اتفاق ها که پخش شد علمای فارس  بوشهرحکم جهاد دادند.رئیسعلی دلواری و چند تا از خان های دشتستان و تنگستان جلوی انگلیسی ها ایستادند. رئیسعلی و یارانش،هر موقع که می توانستند به نیروهای انگلیسی شبیخون می زدند.

****

انگلیسی ها تصمیم گرفتد به دلوار حمله کنند.خبر حرکت کشتی های جنگی انگلیس به سمت دلوار خیلی زود به شهر رسید. رئیسعلی و نیروهایش هم در ساحل  دریا سنگر ساختند.به فاصله کمی نیروهای انگلیسی به دلوار رسیدند و جگ شروع شد. رئیسعلی پس از جنگ دلوار، در نامه اش به یکی از علما درباره ی جنگ نوشـت: " انگلیسی ها پس از این که در جنگ خشکی با دلواریان مغلوب شدند، 4فروند کشتی جنگی آن ها در مقابل دلوار لنگر انداخت و د روز مالی دلوار را بمباران کردند و بیش از هزار توپ به دلوار افکندند و ما یکی از گلوله ها را وزن کردیم ، 24 مَن بود و چون از این کار سودی نبردند، ناچار یک عده هزار نفری پیاده شروع به جنگ کردند و پس از کشته شدن فرمانده و نیمی از قشون آن ها ، بقیه درحال فرار به کشتی پناهنده شدند. از ما عده کمی زخمی وکشته شدند . دیگر نمی دانم این بار از کدام طزف حمله خواهند کرد.چیزی که هست، از هرجا حمله کنند، جز این که مغلوب شوند چاره ای دیگر نخواهند داشت.

****

انگلیسی ها دیگر به دلوار حمله نکردند. بر عکس، رئیسعلی به فکر یک حمله همه جانبه به بوشهر تا انگلیسی ها را از شهر بیرون کند. در یکی از شب ها که رئیسعلی برای شناسایی مواضع انگلیسی ها رفته بود، هدف گلوله یکی از همراهان خائنش قرار گرفت و به شهادت رسید.

همشهری جوان

|+| نوشته شده توسط سپهر در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 | موضوع: شهدا
پرواز دو کبوتر 

به مناسبت شهادت دو یار دبستانی و دو مبارز خستگی ناپذیر  رجایی و  باهنر

 

بابام گچ کار بود.یکی دوسالی بود که هر تابستان با او سر کار می رفتم و کمکش می کردم.چیزی به باز شدن مدرسه ها نمانده بود.صبح زود بابا خیلی آرام مرا صدا کرد و گفت: "اصغر پاشو پسرم آبی به دست و صورتت بزن تا بریم"

 لحاف را پس زدم و خودم را از رختخواب کندم.

****

اتوبوس را آهن-انقلاب را سوار شدیم و در میدان حر پیاده شدیم . به سر کار که رسیدیم.صاحب کار مثل همیشه جلو در خانه ایستاده بود. آدم بد اخلاقی بود. هر روز که مارا می دید غر می زد.آن روز هم همین که ما را دید غرغرش شروع شد:"اوستا من عجله دارم... این جور که هر روز سر کار می رسی فکر نمی کنم کار پیش بره..."

بابا وسط غرغرکردن های او سلامی داد، اما صاحب کار توجهی به سلام پدرم نکرد و به حرف زدنش ادامه داد: "عجله دام...قول دادم خونه رو یکماه دیگه تحویل بدم و گورمو گم کنم..."

از اوضاع کشور دل خوشی نداشت از جنگ و بمب هایی که گاه و بیگاه در تهران منفجر می شد می ترسید. خانه اش را فروخته بود، می خواست آن را بعد از تعمیر تحویل خریدار بدهد و باقی پولش را بگیرد و به خارج ببرد.

بابا زود دست به کار شد . من هم ور دستش ایستادم تا بهش کمک کنم.صاحب کار با عصایی که در دستش داشت بالای سرمان ایستاده بود تا مبادا شل کار کنیم.

****

ناهار که خوردم سنگین شدم دلم می خواست همان جا روی کاشی سرد اتاق دراز بکشم و بخوابم، ولی از صاحب کار می ترسیدم.

یک دفعه زمین و زمان لرزید.صدای مهیبی تو خانه ی خلوت پیچید. شیشه ها شکست و دیوار ترک برداشت. منم بی اختیار روی زمین نشستم.بابا هم با همان وسایلی که دستش بود درجا خشکش زد.

سرم را از پنجره بیرون کردم.لحظه ای بعد صدای همهمه و دویدن مردم را شنیدم که به طرف ته خیابان می دویدند.بیشتر خم شدم و ته خیابان را نگاه کردم. از پشت ساختمانی دود سیاهی به آسمان رفته بود

بابا سرش را بیرون برد و ته خیابان را نگاه کرد و گفت: " یا حضرت عباس.... نخست وزیریه....."

 با موج جمعیت به ته خیابان رسیدیم.مردم گروه گروه می آمدند. صدای آژیر آمبولانس ها یک لحظه هم قطع نمی شد . در همین گیر و دار بود که از یکی شنیدم: " توی نخست وزیری بمب گذاشتند.کار منافقینه"

پرسیدم: " کسی چیزیش شده؟" 

 یکی دیگر جوابم را داد: " میگن...رجایی و باهنر شهید شدن..."       بابا با دو دست سفید و گچی اش زد توی سرش!

****

روز هشتم شهریور ماه ، فردی به نام  "کشمیری" یکی از عوامل نفوذی سازمان منافقین، بمبی را که داخل ساکی جاسازی شده بود، در ساختمان نخست وزیری و در محل جلسه ی هفتگی رییس جمهور و نخست وزیر قرار داد. لحظاتی بعد بر اثر انفجار بمب، محمد علی رجایی و محمد جواد باهنر و سرتیپ وحید دستگردی ( رییس شهربانی کل کشور) به شهادت رسیدند.

هنوز چند هفته از تشکیل دولت رجایی نگذشته بود که با انجام این عملیات تروریستی ناجوانمردانه و شهادت رییس جمهور و نخست وزیر، اوضاع دوباره متشنج شد و دولت در بحران قرار گرفت. اما این بار نیز امام با کلام قاطع خودشان، آرامش را به کشور باز گرداند

                                                         امام خمینی

.....ما در عین حال که برای این شهدا متاثر هستیم و این ها اشخاص بسیار ارزنده ای برای ملت ما و برای جمهوری ما بودند، اما باز در صف های دنبال آن ها افراد و اشخاص متعهد به اسلام را داریم و علاوه بر این ما ملت را داریم

                                                      

 

 

|+| نوشته شده توسط سپهر در جمعه نهم شهریور 1386 | موضوع: شهدا
گلریزان اینترنتی برای خانواده ای در پیاده رو 

آنهایی که نمی دانند گلریزان چیست در یک جمله باید گفت زمانی که یک فرد و خانواده نیازمند در جمعی وجود دارد در یک وهله ای که نیاز به کمک جدی مثلا در مورد ازدواج، مسافرت، آزادی از زندان و ... دوستان و آشنایان به عنوان گلریزان، هر کس به اندازه توانش پولی را وسط می گذارد برای حل مشکل آن مظلوم و آسیب دیده!

حالا وبلاگ فرياد سبز باني اين گلريزان اينترنتي شده است.

خانواده ای در گوشه خیابان محله افسریه نیازمند کمک هستند هر کس از دستش کاری برمی آید کمک کند از ریختن پولی در حسابی تا لینک دادن به این مطلب و دعوت دوستان دیگر جهت نشر این مسئله.

بسم الله...

اعوذ بالله من نفسی

خدا روزی بعضی از شما را از بعضی دیگر افزون کرده است. پس آنان که فزونی یافته اند از روزی خود به بندگان خویش نمی دهند تا همه در روزی یکسان شوند؟ (سوره نحل آیه 71)

 تصاویر گویا نیست. عکاس بینوا رویش نشد نزدیکتر شود. مادر دخترک هم نخواست که از نزدیک از چهره دخترک تصویری تهیه شود.

زن بینوا می گفت " وقت قرارداد اجاره خانه که تمام شد، صاحبخانه که می بیند مستاجرهایش آهی در بساط ندارند به بهانه اینکه در خانه باجناقم اتاقی برای شما تهیه کرده ام اسباب و اثاث مان را بار ماشین کرد وقتی از اطراف محل قدیمی مان دور شدیم به ناگاه راننده ترمز کرد و به همراه صاحبخانه اسباب مان را بر روی خیابان خالی کردند و رفتند."

الان ده روزی است که در پیاده رو کنار دیوار مدرسه ای که نامش علی بین ابیطالب است سکنی گزیده اند.

"مرد خانه مان راننده سرویس کارکنان ایران خودرو می باشد. پیمانی کار می کند. ماشین از خودمان نیست."

دخترک رنگ پریده است و ده دوازده سالی بیشتر ندارد ودر فضای اطراف بین وسیله های خانه نشسته است. 

روزها مرد درخانه (پیاده رو) نیست سرکار است و شبها ... .

تا کنون از طریق مساجد محل و شهرداری منطقه 15 و کمیته امداد اقدام موثری انجام نشده است.

نشانی محل اقامت: تهران، افسریه، شهرک مسعودیه،اسلام آباد، خیابان مسلم، پیاده رو جنب مدرسه علی ابن ابیطالب.

*****

1-  از تمامی عزیزان خواهش می شود به هر گونه ای که خود صلاح می دانند در تکثیر و پخش این خبر همکاری نمایند. اگر مقدور است در پست های وبلاگتان کار کنید.

۲-  از تمامی دوستانی که به نوعی در اطرافیان خود از اصحاب قدرت و ثروت آشنایی دارند عاجزانه تقاضا می شود نسبت به انتقال مطلب حاضر اقدام فرمایند، شاید که در این بین از وزیری و وکیلی و تاجری و ورزشکاری و ... کسی پیدا شود که بتواند مشکل این بندگان خدا را حل نماید.

3-در صورتی که عزیزی توان کمک دارد(به هر شکلی) خواهش می شود سریع اقدام نماید

خبرنگار مسلمان 

|+| نوشته شده توسط سپهر در دوشنبه پنجم شهریور 1386 | موضوع:
تحقیقات بوش درباره امام زمان (عج) 
   بوش سه هفته پيش جلسه اي با عده اي از روحانيون و نخبگان مسلمان آمريکا داشته است.

وي تيمي مطالعاتي تحت نظارت خود متشکل از کارشناسان مسائل خاورميانه و اسلام در وزارت امور خارجه، چند نفر از اطلاعات آمريکا (CIA) و نخبگان مسلمان مقيم آمريکا را به وجود آورده است. جورج دبليو بوش، رييس جمهور آمريکا، چندي پيش دستور تشکيل تيمي مطالعاتي را داد.

به گزارش سرويس بين الملل « فردا »، جرج دبليو بوش، سه هفته پيش جلسه اي با عده اي از روحانيون و نخبگان مسلمان آمريکا داشته است که در آن جلسه با فلسفه امام زمان (عج) آشنا شده است.

بنابراين گزارش، وي تيمي مطالعاتي تحت نظارت خود متشکل از کارشناسان مسائل خاورميانه و اسلام در وزارت امور خارجه، چند نفر از اطلاعات آمريکا (CIA) و نخبگان مسلمان مقيم آمريکا را بوجود آورده است که به وي اطلاعاتي در مورد امام زمان (عج) و اعتقادات مسلمانان به آن حضرت بدهند.

شايان ذکر است، بوش در آن جلسه ذکر کرده بود که : «اين امام بايد چيز خاصي داشته باشد که مسلمانان براي او خود را مي کشند.»

گفتني است، ديک چني از مخالفان سر سخت اين تيم مطالعاتي است

منبع : تبیان

|+| نوشته شده توسط سپهر در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 | موضوع:
 

         عید مبعث مبارک

               

|+| نوشته شده توسط سپهر در جمعه نوزدهم مرداد 1386 | موضوع:
در همین نزدیکی 

 پیر است، خیلی پیر.آن قدر که نمی توان سنش را درست حدس زد.ولی نه ، آن قدر ها هم پیر نیست، از آن مرد های زحمتکش و عیالواری است که کار زیاد شکسته اش کرده.همین نزدیکی ها نگهبان شب یک تعمیر گاه است.تعمیرگاه پر در آمدی که شب ها به پارکینگ خودروها تبدیل می شود

 

نمی دانم که چه طور با او آشنا شدم.سر صحبت و درد دلش باز شد.گوشه هایی از زندگی اش را رو کرد.فهمیدم که هنوز شش سر عایله دارد.این که در اوج پیری مجبور است شب تا صبح در این پارکینگ نگهبانی بدهد تا شهریه دانشگاه آزاد فرزندش را در بیاورد. در آمدش کم است خیلی کم.مالک پارکینگ هزار تومان از هر ماشین می گیرد و از این مبلغ، 150 تومان سهم پیرمرد است.در بهترین شرایط و در اوج رونق کار ، تنها 15 خودرو در این پارکینگ پارک می شود.

 

پیرمرد می گفت صاحب اینجا حتی حاضر نیست این کرکره سنگین و خراب را تعمیر کند،من زورم نمی رسد صبح ها کرکره را بالا بدهم .راست می گفت. یکی دو بار خواستم کمکش کنم اما زورم نرسید

 

این ها به کنار روز آخری حرف تکان دهنده ای زد. می گفت :" فلان آقای پولدار که ماشین گران قیمتی هم دارد، می گوید که فقط خانمش 400 هزار تومان حقوق می گیرد و می نالد که این پول ها کفاف زندگی را نمی دهد. همین آقا حاضر نیست 100 تومان به یک پیرمرد که صبح تا شب مراقب ماشین مدل بالایش بوده ، انعام بدهد اما وقتی به سلمانی می رود اجرت 2هزار تومانی را 3هزار تومان می دهد اما من بی پول آس و پاس خجالت می کشم که هزار تومان روی میز سلمانی بگذارم"

نکته بسیار ظریفی در صحبت های این پیرمرد بود که به آن توجه نکرده بودم....................

 

|+| نوشته شده توسط سپهر در جمعه نوزدهم مرداد 1386 | موضوع: یادداشت
ماجرای شهادت شهید خلبان عباس دوران 

زماني كه عراقي ها براي برگزاري كنفرانس سران كشورهاي غيرمتعهد در بغداد از شوق، بال در آورده بودند، يك جنگنده ايراني در سحرگاه سي ام تير ماه 1361 بالهاي آهنين خود را بر فراز حريم هوايي بغداد مي گشايد و پالايشگاه «الدوره» در ضلع جنوبي بغداد را نشانه مي رود. تمام بمبها روي هدف خالي مي شود؛ اما هواپيما مورد اصابت موشكهاي ضدهوايي قرار مي گيرد و از تعادل خارج مي شود. خلبان مصمم است از اين پرواز باز نگردد تا بتواند حقوق ملت مظلوم ايران را از حلقوم زورگويان بعثي بيرون كشد لذا به هدفش مي رسد. اوكسي نيست جز شهيد سرلشكر خلبان «عباس دوران» كه پيكر پاكش بعد از سالها دوري از وطن به همراه 569 تن ديگر از لاله هاي خونين دفاع مقدس، بر دوش ملت بزرگ ايران تشيع شده استجنگنده فانتوم ایرانی در حال شیرجه.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سپهر در دوشنبه یکم مرداد 1386 | موضوع: شهدا
بالا
Hours:
Minutes:
Seconds:
Time: